X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 9 دی‌ماه سال 1387 @ 03:04 ب.ظ

برخورد عالمان اهل سنّت با محمّد بن عبد الوهّاب

پیش بینى گمراهى او از سوى استادانش:
احمد زینى دحلان، مفتى بزرگ مکّه مکرّمه متوفّاى 1304 مى‏گوید:
فأخذ عن کثیر من علماء المدینة منهم الشیخ محمّد بن سلیمان الکردى الشافعی والشیخ محمّد حیاة السندى الحنفی وکان الشیخان المذکوران وغیرهما من أشیاخه یتفرّسون فیه الإلحاد والضلال، ویقولون: سیُضَلّ هذا، ویُضِلُّ اللّه به مَنْ أبعده وأشقاه، فکان الأمر کذلک، وما أخطأت فراستهم فیه(1)؛ محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز از محضر بسیارى از عالمان مدینه مانند شیخ محمّد سلیمان کردى شافعى و شیخ محمّد حیاة سندى حنفى بهره علمى برد. این دو استاد، در آغاز، آثار بى‏دینى و گمراهى را در وى احساس مى‏کردند و مى‏گفتند که وى گمراه خواهد شد و به دست او، افراد دور از رحمت خدا و شقاوت پیشه به گمراهى کشیده خواهند شد و پیش‏بینى آنان نیز درست از آب درآمد.

(1) الدرر السنیّة فى الردّ على الوهّابیّه، ص 42.

برای خواندن ادامه متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

. پدر محمّد بن عبد الوهّاب گمراهى او را حدس مى‏زد:
احمد زینى دحلان مى‏نویسد:
وکان والده عبد الوّهاب من العلماء الصالحین فکان أیضا یتفرّس فی ولده المذکور الإلحاد ویذمّه کثیرا ویحذّر الناس منه(1)؛ و هم‏چنین پدر وى عبد الوهّاب که از علماى صالح به‏شمار مى‏رفت همانند دیگر علما در فرزندش، آثار الحاد و بى‏دینى را حدس مى‏زد و او را سرزنش نموده و مردم را از ارتباط با وى برحذر مى‏داشت.

3. برخورد تند برادر محمّد بن عبد الوهّاب با وى:
زینى دحلان مفتى مکه مکرّمه مى‏نویسد:
وکذا أخوه سلیمان بن عبد الوهّاب، فکان ینکر ما أحدثه من البدع والضلال والعقائد الزائغة، وتقدّم أنّه ألّف کتابا فی الردّ علیه(2)؛ سلیمان، برادر محمّد بن عبد الوهّاب نیز بدعت‏ها، گمراهى‏ها و عقاید منحرف او را انکار مى‏کرد و کتابى در ردّ افکار او نوشت.
و در جاى دیگر مى‏نویسد:
کان محمّد بن عبد الوهّاب الذى ابتدع هذه البدعة یخطب للجمعة فی مسجد الدرعیّة ویقول فی کلّ خطبة: ومن توسّل بالنبی فقد کفر، وکان أخوه الشیخ سلیمان بن عبد الوهّاب من أهل العلم فکان ینکر علیه إنکارا شدیدا فی کلّ ما یفعله، أو یأمر به، ولم یتّبعه فى شئ ممّا ابتدعه.

(1) همان.
(2) همان.
(80)

وقال له أخوه سلیمان یوما: کم أرکان الإسلام یا محمّد بن عبدالوهّاب؟! فقال: خمسة. فقال: أنت جعلتها ستّة، السادس من لم‏یتّبعک فلیس بمسلم، هذا عندک رکن سادس للإسلام(1)؛ محمّد بن عبد الوهّاب در مسجد دِرعیّه خطبه مى‏خواند و در هر خطبه‏اى مى‏گفت: توسّل به پیامبر کفر است. برادرش شیخ سلیمان، سخنان او را سخت انکار مى‏کرد و در هیچ‏یک از بدعت‏هایش از وى پیروى نمى‏کرد.
روزى سلیمان از برادرش محمّد پرسید: اسلام چند رکن دارد؟ محمّد، جواب داد: پنج رکن.
سلیمان گفت: ولى تو مى‏گویى هر کس وهّابى نباشد و از تو پیروى نکند، کافر است و این را رکن ششم اسلام قرار داده‏اى.

4. ترس برادر محمّد بن وهّاب از دستور کشتن وى:
أحمد زینى دحلان مى‏افزاید:
ولمّا طال النزاع بینه وبین أخیه خاف أخوه أن یأمر بقتله فارتحل إلى المدینة المنورّة وألّف رسالة فی الردّ علیه وأرسلها له فلم ینته. وألّف کثیر من علماء الحنابلة وغیرهم رسائل فى الردّ علیه وأرسلوها له فلم ینته(2)؛ چون اختلاف میان سلیمان با برادرش محمّد به درازا کشید، سلیمان از بیم این که برادرش دستور کشتن او را بدهد، به مدینه منوّره کوچ کرد و رساله‏اى در ردّ او نوشت و

(1) الدرر السنیّة فى الردّ على الوهّابیّه، ص 39.
(2) همان، ص 40.
در کتب معتبر اهل سنّت روایاتى از پیامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آمده که اشاره به ظهور فرقه وهّابیّت شده است همان گونه که بخارى در صحیح خود از عبداللّه عمر نقل مى‏کند که گفت:
ذَکَرَ النَّبِیُّ صلى الله علیه وسلم: اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی شَأْمِنَا، اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی یَمَنِنَا. قَالُوا: وَفِی نَجْدِنَا. قَالَ اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی شَأْمِنَا، اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی یَمَنِنَا. قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَفِی نَجْدِنَا؟ فَأَظُنُّهُ قَالَ فِی الثَّالِثَةَ: هُنَاکَ الزَّلاَزِلُ وَالْفِتَنُ، وَبِهَا یَطْلُعُ قَرْنُ الشَّیْطَانِ(1)؛ روزى پیامبر گرامى فرمود: خدایا منطقه شام و یمن را بر ما مبارک گردان! صحابه گفتند: منطقه نجد(2) را چطور؟ حضرت سخن قبل خود را تکرار فرمود و صحابه از نجد پرسیدند، حضرت در مرحله سوم فرمود: در نجد زلزله‏ها(3) و فتنه‏ها به وقوع خواهد پیوست و شاخ شیطان از آن جا طلوع خواهد کرد.

(1) صحیح بخارى، ج 8، ص 95 ح 7094، کتاب الفتن، ب 16 ، باب قَوْلِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم: الْفِتْنَةُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ.
(2) نجد در اطراف ریاض و محل ظهور فرقه وهّابیّت مى‏باشد.
(3) شاید اشاره به تزلزل عقاید مردم مى‏باشد.
عینى از علماى بزرگ اهل سنّت و شارح صحیح بخارى مى‏نویسد: مراد از شاخ شیطان، امّت و حزب شیطان مى‏باشد(1). و هم چنین بخارى در صحیح خود از ابو سعید خُدرى از پیامبر گرامى [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] نقل کرده که فرموده است:
یَخْرُجُ نَاسٌ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ وَیَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لاَ یُجَاوِزُ تَرَاقِیَهُمْ، یَمْرُقُونَ مِنَ الدِّینِ کَمَا یَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِیَّةِ، ثُمَّ لاَ یَعُودُونَ فِیهِ حَتَّى یَعُودَ السَّهْمُ إِلَى فُوقِهِ . قِیلَ مَا سِیمَاهُمْ. قَالَ سِیمَاهُمُ التَّحْلِیقُ. أَوْ قَالَ: التَّسْبِیدُ»(2)؛ افرادى از ناحیه مشرق، قیام مى‏کنند و قرآن تلاوت مى‏کنند و حال آن قرآن که از گلوگاه آنان تجاوز نمى‏کند (در قلب آنان تاثیر نمى‏گذارد) و از قرآن بهره نمى‏برند، این گروه از دین خارج مى‏شوند همان گونه که تیر از کمان خارج مى‏شود و دیگر به طرف دین برنمى‏گردند مانند تیر که به سوى کمان برنمى‏گردد.
از پیامبر اکرم [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] پرسیدند که: این فرقه چه نشانه‏اى دارند؟
فرمود: چهره این گروه با سرهاى تراشیده، مشخص مى‏شود.
زینى دحلان مفتى مکّه مکرمه ضمن اشاره به این حدیث مى‏نویسد:
ففی قوله سیماهم التحلیق تصریح بهذه الطائفة لأنّهم کانوا یأمرون کلّ من اتّبعهم أن یحلق رأسه ولم یکن هذا الوصف لأحد من طوائف الخوارج والمبتدعة الذین کانوا قبل زمن هوءلاء(3)؛ پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله که «سر تراشیدن» را از نشانه بارز این طائفه شمرده شده،

(1) وبنجد یطلع قرن الشیطان أی: أمّته وحزبه. عمدة القارى، ج 7، ص 59.
(2) صحیح بخارى، ج 8، ص 219، ح 7562.
(3) فتنة الوهابیة، ص 19.
علاّمه تهرانى در کتاب گران سنگ خود «الذریعه» کتاب‏هاى متعدّدى از عالمان شیعه را نام مى‏برد که در پاسخ به کتاب منهاج السنّه ابن تیمیّه نوشته شده است، مانند:
کتاب «الإنصاف فى الانتصاف لأهل الحق من الإسراف» تألیف یکى از علماى بزرگ قرن هشتم است که در سال 757 ه. به پایان رسیده که متأسّفانه نام نویسنده آن ثبت نشده است(1) و نسخه‏اى از این کتاب در کتاب‏خانه بزرگ ایران موجود است(2). «إکمال المنّة فى نقض منهاج السنّه» از شیخ سراج الدین حسن یمانى مشهور به فدا حسین.
«منهاج الشریعه» تألیف دانشمند مجاهد، سیّد مهدى موسوى قزوینى متوفّاى 1358.
«البراهین الجلیّه فى کفر ابن تیمیّه» تألیف دانشمند فرزانه سیّد حسن صدر کاظمى متوفّاى 1354.
«الإمامة الکبرى والخلافة العظمى» در 8 جلد، تألیف سیّد محمّد حسن قزوینى متوفّاى 1380.
و ایشان کتاب دیگرى نیز دارد به نام «البراهین الجلیّة فى رفع تشکیکات الوهابیّه» که به تازگى آن را نویسنده توانمند جناب آقاى دوانى ـ رضوان اللّه علیه ـ به نام فرقه وهّابى و پاسخ شبهات آن‏ها ترجمه کرده است.