X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 9 دی‌ماه سال 1387 @ 03:22 ب.ظ

وهّابیّت و خداشناسى

. ابن تیمیّه ناشر افکار تجسیم:
یکى از مسایلى که ابن تیمیّه بنیان گذار فکرى وهّابیّت، به نشر آن همّت گماشت اعتقاد به جسمانیت خداوند متعال و اثبات لوازم جسمانیّت مانند: قرار گرفتن بر روى کرسى، خندیدن، راه رفتن و مانند این‏ها براى حقّ تعالى بود.
ابن تیمیّه گفته است:
ولیس فى کتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه لیس بجسم وأنّ صفاته لیست أجساما وأعراضا؟! فنفى المعانى الثابتة بالشرع والعقل بنفى ألفاظ لم‏ینف معناها شرع ولا عقل، جهل وضلال(1)؛ در کتاب خدا و سنّت رسول اکرم [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] و هم‏چنین در گفتار سلف امّت (صحابه) و پیشوایان دینى نیامده که خداوند جسم نیست و صفات او از جسمانیّت و عَرَض بودن منزّه است. انکار یک معنایى که شرع و عقل آن را نفى نکرده، یک نوع نادانى و گمراهى است.

(1) التأسیس فى ردّ أساس التقدیس، ج 1، ص 101.

برای خواندن ادامه متن بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
او در ادامه مى‏گوید:
والکلام فی وصف اللّه بالجسم نفیا وإثباتا بدعة، لم یقل أحد من سلف الأمّة وأئمتها إنّ اللّه لیس بجسم، کما لم یقولوا إنّ اللّه جسم(1)؛ نفى و اثبات جسمانیّت خداوند متعال بدعت است و کسى از بزرگان گذشته نگفته است که خداوند جسم نیست، همان‏گونه که گفته نشده او جسم است.
در جاى دیگر مى‏گوید:
فإسم المشبّهة لیس له ذکر بذمّ، فی الکتاب والسنّة ولاکلام أحد من الصحابة والتابعین(2)؛ در قرآن و روایات، مذمتى از مشبهه به میان نیامده و سخنى هم از صحابه و تابعین در این باره نقل نشده است.

2. هیئت عالى افتاى سعودى و جسمانیّت خداوند تعالى:
هیئت عالى افتاى سعودى در پاسخ به پرسش درباره جسمانیّت خداوند تعالى نوشته است:
ونظرا إلى أنّ التجسیم لم یرد فی النصوص نفیه ولا إثباته فلایجوز للمسلم نفیه ولا إثباته؛ لأنّ الصفات توقیفیّة(3)؛ با توجّه به این که درباره جسمانیّت خداوند نفیا و اثباتا در روایات گفت‏وگو نشده است، بنابراین، نباید سخنى گفته شود؛ چون صفات خداوند

(1) الفتاوى، ج 5، ص 192.
(2) بیان تلبیس الجهمیّة فى تأسیس بدعهم الکلامیه، ج 1، ص 109.
(3) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء، ج 3، ص 227.
(116)
توقیفى(1) است.
3. خداى وهّابیّت مى‏خندد:
ابن تیمیّه در رساله عقیدة الحمویّه مى‏نویسد:
خداوند مى‏خندد و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّى مى‏کند(2).
4. خداى وهّابیّت از عرش به زیر مى‏آید:
ابن تیمیّه مى‏گوید:
خداوند هر شب هر گونه‏اى که بخواهد به آسمان دنیا فرود مى‏آید و مى‏گوید: آیا کسى هست که مرا بخواند تا اجابتش کنم و طالب مغفرتى هست که او را ببخشم ... ؟ خدا این کار را تا طلوع فجر انجام مى‏دهد.
وى پس از نقل مطلب بالا مى‏نویسد:
فمن أنکر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ(3)؛ هر کس فرود آمدن خدا را به آسمان دنیا انکار یا توجیه کند، بدعت‏گذار و گمراه است.
ابن بطوطه در سفرنامه خود مى‏نویسد:
ابن تیمیّه در مسجد جامع دمشق که من حضور داشتم، بر بالاى منبر گفت: إنّ اللّه ینزل إلى السماء الدنیا کنزولی هذا؛ خداوند به

(1) یعنى فقط آن‏چه را که در روایات و آیات آمده، مى‏شود به زبان آورد.
(2) مجموعة الرسائل الکبرى، رساله یازدهم، ص 451.
(3) همان.
(117)
آسمان دنیا فرود مى‏آید، هم‏چنان که من از پلّه‏هاى این منبر فرود مى‏آیم، سپس یک پلّه پایین آمد.
ابن الزهراء، از فقهاى مالکى اعتراض کرد و اظهارات وى را به اطّلاع ملک ناصر رساند، وى دستور داد تا او را زندانى کردند و در زندان از دنیا رفت(1).
5. خداى وهّابیّت با چشم قابل رؤیت است:
ابن تیمیّه در کتاب منهاج السنّة که ردّى بر کتاب منهاج الکرامه علاّمه حلّى است، مى‏نویسد:
در این که خداوند در قیامت با چشم قابل رؤیت هست، گفتار سلف و پیشوایان امّت اسلامى و جمهور مسلمانان از مذاهب چهارگانه مى‏باشد و علماى حدیث، احادیث متواتر در این زمینه از پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل کرده‏اند(2).
6. خداى وهّابیّت نمى‏تواند همه جا باشد:
از هیئت عالى افتاى سعودى پرسیده شده: از نظر شرعى حکم کسى که معتقد است که خداوند همه‏جا وجود دارد چیست؟ و چگونه مى‏شود به او پاسخ داد؟ هیئت عالى پاسخ داده:

(1) رحلة ابن بطوطه، ص 113.
(2) «أمّا إثبات روءیة اللّه تعالى بالأبصار فی الآخرة فهو قول سلف الأمّة وأئمّتها وجماهیر المسلمین من أهل المذاهب الأربعة وغیرها وقد تواترت فیه الأحادیث عن النبی [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم [ عند علماء الحدیث،» منهاج السنّه ج3 ص341.
(118)

عقیده اهل سنّت این است که خداوند بالاى عرش قرار گرفته و در درون جهان نیست؛ بلکه خارج از این عالم مى‏باشد.
و دلیل بر علوّ خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست و مسلّم است که نزول همواره از بالا به پایین صورت مى‏گیرد، همان گونه که در قرآن نیز آمده است: «وَأَنزَلْنَآ إِلَیْکَ الْکِتَـبَ بِالْحَقِّ ...»(1)؛ ما قرآن را به سوى تو به حقّ نازل نمودیم. تا آن جا که مى‏نویسند:
رسول گرامى [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] از کنیزى که مى‏خواست او را آزاد نماید، پرسید: خداوند کجاست؟ پاسخ داد: در آسمان‏هاست. حضرت پرسید: من چه کسى هستم؟ پاسخ داد: پیامبر خدا.
آن‏گاه حضرت به صاحب آن کنیز فرمود: او شخص باایمانى است و مى‏توانى وى را در راه خدا آزاد نمایى.
و هم‏چنین رسول اکرم [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] فرمود: من امین کسى هستم که در آسمان‏هاست و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطّلاع من مى‏رسد.
آن گاه هیئت عالى افتاى سعودى مى نویسد:
من اعتقد أنّ اللّه فی کلّ مکان فهو من الحلولیّة، ویردّ علیه بماتقدّم من الأدلّة على أنّ اللّه فى جهة العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ علیه الکتاب والسنّة والإجماع، وإلاّ فهو کافر مرتدّ عن الإسلام؛ هر کس معتقد باشد که خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، باید به چنین فردى با دلیل ثابت کرد که خداوند بر بالاى

(1) مائده (5) آیه 48.
(119)
عرش قرار دارد و خارج از جهان مى‏باشد و اگر نپذیرفت، او کافر و مرتدّ و خارج از اسلام است(1).
7. خداى وهّابیّت مى‏تواند بر روى پشه قرار گیرد:
ابن تیمیّه مى‏گوید:
ولو قد شاء لاستقرّ على ظهر بعوضة فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبیّته فکیف على عرش عظیم(2)؛ اگر خداوند بخواهد با قدرت خویش مى‏تواند بر پشت یک پشه‏اى هم قرار گیرد، پس چگونه نتواند بر روى عرش استقرار بیابد؟

8. خداى وهّابیّت نوجوان و مو فرفرى است:
ابو یعلى از ابن عبّاس نقل کرده که پیامبر گرامى [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] فرمود:
رأیت ربّی عزّ وجلّ، شابّ أمرد جعد قطط، علیه حلیة حمراء؛ خداوند را به صورت نوجوانى دیدم که هنوز موى صورتش در نیامده، سرش پرمو، پیچ پیچ (فرفرى) و داراى زیور و آلات سرخ بود.
ابو یعلى در کتاب دیگرش گفته:
ابوزرعه دمشقى این روایت را صحیح شمرده ... و احمد بن حنبل گفته: هذا حدیث رواه الکبّر عن الکبّر، عن الصحابة عن النبی [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] ، فمن شک فى ذلک أو فی شى‏ء¨ منه فهو جهمیّ لا تقبل

(1) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء، ج 3، ص 216 و 218.
(2) التأسیس فى ردّ أساس التقدیس، ج 1، ص 568 .
(120)
شهادته ولا یُسلّم علیه، ولا یُعاد فی مرضه(1)؛ این حدیث را بزرگان از بزرگان از صحابه روایت کرده‏اند و هر کس در صحّت این روایت شک نماید او جهمى و شهادت او پذیرفته نیست، به او نباید سلام داد و به هنگام بیمارى از وى نباید عیادت کرد.

9. خداى وهّابیّت مبتلا به درد چشم مى‏شود:
شهرستانى متوفّاى 548، بعد از نقل خرافات مشبهه مى‏نویسد:
وزادوا فى الأخبار أکاذیب وضعوها ونسبوها إلى النبی ـ علیه الصلاة والسلام ـ وأکثرها مقتبسة من الیهود فإن التشبیه فیهم طباع حتّى قالوا: اشتکت عیناه فعادته الملائکة وبکى على طوفان نوح حتّى رمدت عیناه(2)؛ مشبهه احادیث دروغین ساخته و به پیامبر اکرم، علیه الصلاة والسلام، نسبت داده‏اند و اکثر این روایات ساختگى برگرفته از یهود مى‏باشد، زیرا تشبیه، اساس آیین یهود است تا جایى که گفته‏اند: چشمان خداوند ـ تبارک وتعالى ـ به درد آمد و ملائکه به عیادت او رفتند و خداوند بر طوفان نوح که باعث نابودى انسان‏ها شد، به قدرى گریه کرد که چشمانش به درد آمد و تار گردید.

10. خداى وهّابیّت با پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مصافحه مى‏کند:
بنا به نقل شهرستانى، مشبهه از پبامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل مى‏کنند که

(1) طبقات الحنابله، ج 3، ص 81، ح 82 و أبو یعلى، إبطال التأویلات، ج 1، ص 141.
(2) ملل ونحل، ج 1، ص 153.
(121)
فرمود:
لقینی ربّی فصافحنی وکافحنی ووضع یده بین کتفی حتّى وجدت برد أنامله(1)؛ با خداوند ملاقات کردم و او با من مصافحه کرد و به من بوسه داد و دستش را میان شانه‏هایم نهاد و من سردى انگشتان خدا را احساس کردم.

11. خداى وهّابیّت غیر از ریش و عورت، همه چیز دارد:
ابو بکر ابن عربى مى‏گوید:
فردى که مورد وثوق من بود نقل کرد که ابویعلى (امام و پیشواى ابن تیمیّه) مى‏گوید: إذا ذکر اللّه تعالى وما ورد من هذه الظواهر فی صفاته، یقول: ألزمونی ماشئتم فإنّی ألتزمه، إلاّ اللحیة والعورة(2)؛ نسبت به آن‏چه که در صفات حقّ گفته مى‏شود، از قول من نقل کنید و هر عضوى را جز ریش و عورت، ملتزم مى‏شوم.

12. پیامبر وهّابیّت در کنار خداى آنان جلوس مى‏کند:
ابن قیّم شاگرد ابن تیمیّه مى‏نویسد:
إنّ اللّه یجلس على العرش، ویجلس بجنبه سیّدنا محمّد [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله [ وهذا هو المقام المحمود(3)؛ خداوند بر روى عرش مى‏نشیند و

(1) الملل والنحل، ج 1، ص 100.
(2) العواصم من القواصم، ص 210؛ الطبعة الحدیثة، ج 2، ص 283 و دفع شبه التشبیه بأکف التنزیه، ص 95 و 130 (حاشیه).
(3) بدائع الفوائد، ج 4، ص 39.
(122)
رسول اکرم [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] نیز در کنار او جلوس مى‏کند و این همان مقام محمود و شایسته‏اى است که قرآن وعده داده است.

13. خداى وهّابیّت چهار انگشت بزرگ‏تر از عرش است:
ابن عربى در تفسیر آیه شریفه «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى(1)» مى‏گوید:
«إنّه جالس علیه، متّصل به، وأنّه أکبر بأربع أصابع، إذ لایصحّ أن یکون أصغر منه، لأنّه العظیم، ولا یکون مثله لأنّه «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْ‏ءٌ »(2) فهو أکبر من العرش بأربع أصابع؛ خداوند بر روى عرش مى‏نشیند و چهار انگشت از عرش بزرگ‏تر (پهن‏تر) مى‏باشد؛ زیرا خداوند عظیم است و نمى‏شود که با عرش یک‏سان باشد و از این روى، چهار انگشت از عرش بزرگ‏تر مى‏باشد(3). طبرى در تفسیر خود در ذیل آیه شریفه «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَوَاتِ وَالاْءَرْضَ(4)» از عبد اللّه بن خلیفه از رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل کرده که فرمود: وإنّه لیقعد علیه فما یفضّل منه مقدار أربع أصابع، ثمّ قال بأصابعه(5)؛ خداوند بر روى کرسى مى‏نشیند و از هر طرف به مقدار

(1) طه (20) آیه 5.
(2) شورى (42) آیه 11. «هیچ چیز همانند او نیست».
(3) العواصم من القواصم، ص 209.
(4) بقره (2) آیه 255.
(5) جامع البیان، ج 3، ص 16.
(123)
چهار انگشت از کرسى پهن‏تر مى‏باشد، آن‏گاه حضرت فرمود: به مقدار چهار انگشت خداوند.
دیلمى از عبد اللّه عمر نقل کرده که مى‏گوید:
إنّ اللّه عزّ وجل ملأ عرشه یفضّل منه کما یدور العرش أربعة أصابع بأصابع الرحمن عزّوجل(1)؛ خداوند، عرش خود را پُر مى‏کند به‏طورى که از هر طرف، چهار انگشت به اندازه انگشت خداوند، بیشتر مى‏آید.

14. کرسى در اثر سنگینى خداى وهّابیّت ناله مى‏کند:
سیوطى با سندهاى مختلف از عمر نقل مى‏کند که گفت:
زنى خدمت رسول اکرم [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] رسید و گفت: دعا کن خداوند مرا وارد بهشت سازد، رسول گرامى [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] خدا را به عظمت یاد کرد و فرمود: «إنّ کرسیّه وسع السماوات والأرض، وإنّ له أطیطا کأطیط الرحل الجدید إذا رکب من ثقله(2)؛ کرسى خداوند، سراسر آسمان و زمین را فرا گرفته است و هنگامى که خداوند بر روى کرسى قرار مى‏گیرد، در اثر سنگینى، از کرسى ناله‏اى همانند ناله شتر بچه خارج مى‏شود.

(1) فردوس الأخبار، ج 1، ص 219.
(2) قال السیوطی: وأخرج عبد بن حمید وابن أبی عاصم فی السنة والبزار وأبو یعلی وابن جریر وأبو الشیخ والطبرانی وابن مردویه والضیاء المقدسى فی المختارة عن عمر، «أنّ إمرأة أتت النبی [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ] فقالت: أدع اللّه أن یدخلنی الجنّة، فعظمّ الرب تبارک وتعالى وقال : «إنّ کرسیّه وسع السماوات والأرض، وإنّ له أطیطا کأطیط الرحل الجدید إذا رکب من ثقله». درّ المنثور، ج 1، ص 328.
(124)

و هیثمى در کتاب مجمع الزوائد این روایت را صحیح دانسته است(1).
15. خداى وهّابیّت دوان دوان راه مى‏رود:
از هیأت عالى افتاى سعودى پرسیدند: «هل للّه صفة الهرولة؟؛ آیا خداوند متصف به صفت هروله (دوان دوان رفتن) مى‏باشد؟» پاسخ دادند:
نعم! صفة الهرولة على نحو ما جاء فی الحدیث القدسی الشریف على ما یلیق به قال تعالى: إذا تقرّب إلیّ العبد شبرا تقرّبت إلیه ذراعا، وإذا تقرّب إلیّ ذراعا تقرّبت منه باعا، وإذا أتانی ماشیا أتیته هرولة؛ رواه البخارى ومسلم(2)؛ آرى، صفت هروله (دوان دوان رفتن) خدا در حدیث قدسى که بخارى و مسلم نقل کرده‏اند آمده که خداوند فرموده: اگر بنده‏اى یک وجب به من نزدیک شود، من یک ذراع (نیم متر) به او نزدیک خواهم شد و اگر او یک ذراع به طرف من بیاید، من به قدر فاصله انگشتان دو دست که به صورت افقى باز شود (بیش از یک متر و نیم) به او نزدیک خواهم شد، اگر او قدم زنان به طرف من بیاید، من دوان دوان به طرف او خواهم رفت.
بن باز، مفتى اعظم سابق عربستان در پاسخ به استفتایى این چنین نوشته:

(1) هیثمى مى‏گوید: «رواه البزار ورجاله رجال الصحیح». مجمع الزوائد، ج 1، ص 83.
و در جاى دیگر مى‏گوید: «رواه أبو یعلى فى الکبیر ورجاله رجال الصحیح غیر عبد اللّه بن خلیفة الهمذانى وهو ثقة». مجمع الزوائد، ج 10، ص 159.
(2) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث والإفتاء، ج 3، ص 196، فتواى شماره 6932.
(125)

أمّا الوجه والیدان والعینان والساق والأصابع فقد ثبتت فی النصوص من الکتاب والسنّة الصحیحة وقال بها أهل السنّة والجماعة وأثبتوها للّه سبحانه على الوجه اللائق به سبحانه وهکذا النزول والهرولة جاءت بها الأحادیث الصحیحة ونطق بها الرسول [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] وأثبتها لربّه عزّ وجلّ على الوجه اللائق به سبحانه(1)؛ امّا صورت، دست، چشم، ساق و انگشت براى خداوند، در کتاب و سنّت صحیح آمده و نظریّه اهل سنّت و جماعت بر آن استوار است و هم‏چنین نزول حقّ از عرش به آسمان عالم ماده و هروله؛ در احادیث صحیح وارد شده و رسول اکرم [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] این صفات را براى خداوند به آن گونه‏اى که لایق او مى‏باشد، اثبات نموده است.

(1) فتاوى بن باز، ج 5، ص 374.
(126)


افکار وهّابیّت در ترازوى نقد


1. سخنان ابن تیمیّه و وهّابیّت مخالف کتاب و سنّت:
سخن ابن تیمیّه و پیروان وهّابىِ او در اثبات جسمانیّت حق تعالى، مخالف کتاب و سنّت است؛ زیرا آیه شریفه «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْ‏ءٌ»(1) صراحت دارد که خداوند، مانندى ندارد و آیه شریفه «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »(2) نیز دلالت مى‏کند که او بى‏همتاست.
حاکم نیشابورى متوفّاى 405، در روایتى از اُبَىّ بن کعب نقل کرده: مشرکان از رسول گرامى [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] خواستند که نسب خداوند متعال را بیان نماید، خداوند سوره توحید را نازل نمود و فرمود:
اى پیامبر! به مشرکان بگو: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ »؛ «او خداوند یکتا و بى نیاز است».
«لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ »؛ «فرزندى ندارد و از پدر و مادرى هم زاده نشده». زیرا آن که زاده شده، روزى هم خواهد مرد و آن که بمیرد، ارثى خواهد گذاشت و خداوند بى‏همتا از مردن و ارث نهادن منزّه است.
«وَ لَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدُ»؛ «خداوند متعال، شبیه، مانند و همتا ندارد».
آن گاه حاکم نیشابورى و ذهبى گفته‏اند: این روایت صحیح است(3).

(1) شورى (42) آیه 11.
(2) اخلاص (112) آیه 4.
(3) مستدرک الصحیحین، ج 2، ص 540.
(127)

2. احمد بن حنبل و بطلان نظریّه قائلان به تجسیم:
بیهقى متوفّاى 458، از شخصیّت‏هاى علمى اهل سنّت مى‏گوید:
امام احمد بن حنبل (رئیس مذهب حنابله) نظریه قائلان به جسمانیّت حقّ تعالى را باطل دانسته، گفته است: اسم‏ها از شریعت و لغت گرفته مى‏شود و اهل لغت کلمه «جسم» را در برابر چیزى که داراى طول، عرض، ارتفاع، ترکیب و صورت باشد، قرار داده‏اند و خداوند متعال از تمامى این‏ها منزّه است و شایسته نیست که او را جسم بنامیم؛ زیرا او از هرگونه معنا و مفهوم جسم، خارج است و در شریعت نیز این لفظ وارد نگردیده است. بنابراین، عقیده به جسمانیّت باطل است(1).
3. علماى اهل سنّت و تکفیر مجسّمه:
امام قرطبى متوفّاى 671، پس از نقل قول علماى دیگر در باره مجسّمه، مى‏گوید:
والصحیح القول بتکفیرهم؛ إذ لا فرق بینهم وبین عبّاد الأصنام والصور(2)؛ قول صحیح این است که قائلان به جسمانیّت حقّ

(1) وأنکر أحمد على من قال بالجسم وقال: إنّ الأسماء مأخوذة من الشریعة واللغة، وأهل اللغة وضعوا هذا الإسم على ذی طول وعرض وسمک وترکیب وصورة وتألیف، واللّه سبحانه خارج عن ذلک کلّه، فلم یجز أن یسمّى جسما؛ لخروجه عن معنى الجسمیّة ولم یجیء فی الشریعة ذلک فبطل. طبقات الحنابله، ج 2، ص 298؛ اعتقاد الإمام ابن حنبل، ص 298؛ العقیده احمد بن حنبل، ص 110 و تهنئة الصدیق المحبوب، ص 39.
(2) تفسیر قرطبى، ج 4، ص 14 و تذکار، ص 208.
(128)
تعالى کافرند؛ زیرا تفاوتى میان آنان و بت پرستان و چهره پرستان نیست.
نَوَوى متوفّاى 676، عالم برجسته اهل سنّت مى‏گوید:
فمِمَّن یُکَفّر، من یجسّم تجسیما صریحا ومن ینکر العلم بالجزئیّات(1)؛ از جمله کسانى که کفر آنان ثابت است، قائلان به جسمانیّت حقّ تعالى است و آنان که علم به جزئیّات او را انکار مى‏کنند.
عبد القاهر بغدادى متوفّاى 429 ه.، از متکلّمان بلندآوازه اهل سنّت مى‏گوید:
وأمّا جسمیّة خراسان من الکرامیّة، فتکفیرهم واجب؛ لقولهم: بأنّ اللّه تعالى له حدّ ونهایة من جهة السفل ومنها یماس عرشه، ولقولهم: بأنّ اللّه تعالى محلّ للحوادث(2)؛ فرقه کرامیّه منطقه خراسان که معتقد به جسمانیّت حق تعالى هستند، تکفیرشان واجب است؛ زیرا خداوند متعال را محدود به حدود دانسته و براى او از ناحیه پایین، نقطه پایانى قائلند که با عرش تماس دارد و محل عروض حوادث است... .
وقالوا بنفى النهایة والحدّ عن صانع العالم(3)؛ اهل سنّت، هرگونه حدود و نقطه پایانى را از خداوند متعال نفى کرده‏اند... .
وأجمعوا على أن لا یحویه مکان ولا یجرى علیه زمان، خلاف قول من زعم من الشهامیّة والکرامیّة أنّه مماسّ لعرشه، وقد قال أمیر المؤمنین على رضى‏الله‏عنه : إنّ اللّه تعالى خلق العرش إظهارا لقدرته لا

(1) المجموع، ج 4، ص 253.
(2) اصول الدین، ص 337 و نیز ر. ک: التندید بمن عدد التوحید، ص 52.
(3) الفرق بین الفرق، تحقیق لجنة إحیاء التراث العربى، ص 40.
(129)
مکانا لذاته(1)؛ اهل سنّت اجماع دارند که خداوند متعال را نه مکانى در بر گرفته و نه زمانى بر وى مى‏گذرد، (ذات مقدّسش فراتر از مکان و زمان است) برخلاف قول باطل شهامیّه و کرامیّه که مى‏گویند: ذات اقدس ربوبى با عرش، در تماس است؛ امیر مؤمنان على رضى‏الله‏عنه مى‏فرماید: خداوند عرش را به‏سبب قدرت نمایى آفریده، نه براى جایگاه خویش.
ابن نجیم مصرى متوفّاى 970، از فقهاى بزرگ اهل سنّت مى‏گوید:
والمشبّه إن قال: إنّ للّه یدا أو رِجْلاً کما للعباد فهو کافر، وإن قال: إنّه جسم، لا کالأجسام فهو مبتدع(2)؛ مشبهه (آنان که خداوند را به بندگان تشبیه مى‏کنند) اگر بگویند که خداوند همانند بندگان داراى دست و پا هست، کافرند و اگر بگویند: خداوند داراى جسم است ولى نه مانند اجسام، بدعت‏گذارند.
غزالى متوفّاى 505، عالم بلند آوازه اهل سنّت مى‏گوید:
فإن خطر بباله أنّ اللّه جسم مرکّب من أعضاء فهو عابد صنم؛ فإنّ کلّ جسم فهو مخلوق، وعبادة المخلوق کفر، وعبادة الصنم کفر؛ لأنّه مخلوق وکان مخلوقا؛ لأنّه جسم، فمن عبد جسما فهو کافر بإجماع الأئمة، السلف منهم والخلف(3)؛ اگر کسى به ذهنش خطور کند که خداوند تعالى داراى جسمى هست که از عضوهاى متعدّد

(1) الفرق بین الفرق، ص 41.
(2) البحر الرائق، ج 1، ص 611.
(3) إلجام العوام عن علم الکلام، ص 209 و دراسات فی منهاج السنّه، ص 145، به نقل از: الرسالة التدمریّه، ص 92.
(130)
تشکیل یافته، او بت پرست است؛ زیرا هر جسمى مخلوق و آفریده شده است و به اجماع تمام علماى و پیشوایان دینى در تمام زمان‏هاى پیش و نزدیک، پرستش مخلوق، کفر و بت‏پرستى است.

4. دخول تجسیم از راه یهود:
شهرستانى مى‏گوید:
وضع کثیر من الیهود الذین اعتنقوا الإسلام أحادیث متعددة فی مسائل التجسیم والتشبیه وکلّها مستمدّة من التوراة(1)؛ بسیارى از یهودیان که به طرف اسلام کشیده شدند احادیث متعددى را در جسمانیّت حق تعالى ساختند و وارد شریعت اسلامى کردند و تمامى احادیث تجسیم از تورات سر چشمه گرفته است.

5. اسرائیلیّات در کتاب‏هاى اهل سنّت:
برخى از سرگذشت‏ها و نقل‏هاى تاریخى با ورودشان در کتاب‏هاى حدیثى، تاریخى و تفسیرىِ اهل سنّت، چهره نازیبایى را از وقایع تاریخى به نمایش گذاشته است، که تشخیص این حقیقت، کارى فوق‏العاده مشکل و سخت است؛ زیرا پژوهش‏گران و اهل تحقیق را در دست‏یابى به حقایق تاریخى دچار مشکل و گاهى حتّى با ناکامى رو به رو مى‏کند، ابن‏خلدون مى‏نویسد:
عرب صدر اسلام، بهره‏اى از علم و کتابت نداشتند و مطالب مربوط به آفرینش جهان و اسرار هستى را از عالمان یهود و اهل تورات و یا

(1) ملل و نحل، ج 1، ص 117.
(131)
از نصارى همانند کعب الأحبار، وَهْب بن مُنَبِّه و عبداللّه بن سلام مى‏پرسیدند.
تا آن جا که مى‏گوید:
فامتلأت التفاسیر من المنقولات عندهم وتساهل المفسّرون فی مثل ذلک ومَلاَءُوا کتب التفسیر بهذه المنقولات، وأصلها کلّها کما قلنا من التوراة أو ممّا کانوا یفترون(1)؛ تفاسیر اهل سنّت از گفته‏هاى یهود و نصارى سرشار گشته و مفسّران هم در این زمینه سهل انگارى کردند و کتاب‏هاى تفسیرى را از این دست روایات پُر کردند و این در حالى است که ریشه همه این روایات از تورات و یا دروغ بافى‏هاى یهود و نصارى سرچشمه گرفته است.
دو کتاب معروف و مشهور اهل سنّت صحیح بخارى و صحیح مسلم نیز از این آفت در امان نمانده و متأسّفانه اخبارى از این دست به فراوانى در آن‏ها دیده مى شود که از آن جمله نقل حدیث ساختگى ذیل است که از افکار یهودیّت در میان احادیث مسلمانان رسوخ کرده است:
ابو هریره نقل مى‏کند که رسول اللّه [ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ] فرمود:
یَنْزِلُ اللَّهُ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْیَا کُلَّ لَیْلَةٍ حِینَ یَمْضِی ثُلُثُ اللَّیْلِ الأَوَّلُ فَیَقُولُ أَنَا الْمَلِکُ أَنَا الْمَلِکُ مَنْ ذَا الَّذِى یَدْعُونِى فَأَسْتَجِیبَ لَهُ مَنْ ذَا الَّذِى یَسْأَلُنِی فَأُعْطِیَهُ مَنْ ذَا الَّذِی یَسْتَغْفِرُنِی فَأَغْفِرَ لَهُ فَلاَ یَزَالُ کَذَلِکَ حَتَّى یُضِى‏ءَ¨ الْفَجْرُ»(2)؛ خداوند هر شب پس از گذشت یک

(1) تاریخ ابن خلدون (مقدّمه) ج 1، ص 439.
(2) صحیح مسلم، ج 2، ص 175، ح 1657 و صحیح بخارى، ج 2، ص 47، ح 1145 و ج 7، ص 149، ح 6321.
(132)
سوّم آن، به آسمان زمین فرود مى‏آید و تا طلوع فجر ندا مى‏کند: چه کسى مرا مى‏خواند تا اجابت نمایم و چه کسى از من طلب مى‏کند تا به وى عطا کنم و چه کسى طلب بخشش مى‏کند تا گناهش را ببخشم؟
در برخى از روایات آمده است: «فإذا طلع الفجر صعد إلى عرشه(1)؛ پس از طلوع فجر به عرش مراجعت مى‏کند».
شاید روزگارى این سخنان بى‏پایه و اساس، قابل طرح بود و ساده لوحانى را فریفته مى‏کرد، ولى امروز با رشد دانش و تکامل عقلانى بشر، موجبات تمسخر را فراهم مى‏کند؛ چرا که با توجّه به کرویّت زمین، در هر لحظه از شبانه روز در یک نقطه از کره زمین، پایان شب و طلوع فجر مى‏باشد و اگر خداوند از عرش به زمین آمده باشد، مادامى که زمین باقى است و شب و روز در چرخش است، دیگر به عرش برنخواهد گشت. از این رو، برخى از بزرگان اهل سنّت در توجیه این روایت دچار حیرت و سرگردانى شده‏اند(2). البتّه نتیجه دورى از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‏السلام و بى‏توجّهى به توصیه رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در تمسّک به ثقلین، سقوط در وادى‏هاى خطرناک این چنینى را در پى دارد.

نگاهى دیگر به سخنان ابن تیمیّه

با توجّه به آن‏چه که از آیات قرآن و سنّت شریف و گفتار شخصیّت‏هاى بزرگ

(1) فتح البارى، ج 13، ص 390 و عمدة القارى، ج 25، ص 159.
(2) ر. ک: تفسیر قرطبى، ج 4، ص 39 و فتح البارى، ج 13، ص 390.
(133)
علمى اهل سنّت، بیان شد؛ دوباره عبارت ابن تیمیّه را مرور مى‏کنیم که مى‏گوید:
ولیس فی کتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه لیس بجسم(1)؛ در کتاب خدا، سنّت رسول اللّه و هم چنین گفتار سلف امّت (صحابه) و پیشوایان دینى نیامده است که خداوند جسم نیست.
مگر «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْ‏ءٌ»(2) و یا «وَ لَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدُ » از آیات قرآن نیستند؟
و یا آن چه را که از اُبَىّ بن کعب نقل شد و حاکم نیشابورى و ذهبى به صحّت آن شهادت دادند(3)، خارج از سنّت رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏باشد؟! و یا این که احمد بن حنبل، بیهقى، قرطبى، عبدالقاهر بغدادى، شهرستانى و ... از علماى اهل سنّت نیستند؟!
مگر نه این است که وى به فتواى علماى معاصر خویش به‏سبب همین عقیده باطلِ تجسیم، محکوم به زندان شد؟
همان طورى که ابو الفداء در تاریخ خود مى‏گوید:
استدعى تقی الدین أحمد بن تیمیّة من دمشق إلى مصر وعقد له مجلس وأمسک وأودع الاعتقال بسبب عقیدته؛ فإنّه کان یقول بالتجسیم...(4)؛ ابن تیمیّه از دمشق به مصر احضار گردید و پس از محاکمه وى را دست‏گیر و به سبب عقیده‏اش زندانى کردند؛ زیرا او

(1) التأسیس فى ردّ أساس التقدیس، ج 1، ص 101.
(2) شورى (42) آیه 11.
(3) مستدرک الصحیحین، ج 2، ص 540.
(4) تاریخ أبى الفداء، ج 2، ص 392 و حوادث 705 و کشف الارتیاب، ص 122.
(134)
معتقد بود که خداوند متعال داراى جسم است.
و به نقل ابن حجر عسقلانى، قاضى مالکى اعلام کرد: فقد ثبت کفره(1)؛ کفر ابن تیمیّه ثابت است.
و هم چنین ابن حجر عسقلانى و شوکانى، از علماى بزرگ اهل سنّت نوشته‏اند:
قاضى شافعى دمشق دستور داد در دمشق اعلان کنند که: من اعتقد عقیدة ابن تیمیّة حلّ دمه وماله(2)؛ هر کس عقیده ابن تیمیّه را داشته باشد، خونش هدر و مالش مباح است.

(1) الدرر الکامنه، ج 1، ص 145.